الشيخ محمد علي الگرامي القمي

76

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

سارتر در كتاب « بود و نبود » مىگويد از جمله‌ى مىانديشم « دو قسم وجود حاصل مىشود : 1 - آگاهى و 2 - متعلقات آن آگاهى ، هستى لذاته يا لنفسه دارد و متعلق آن ، هستى فى حد ذاته يا فى نفسه است . موجود فى نفسه ، هستى عينى دارد ، يعنى وجود دارد و قابل ابصار و لمس و سمع و شم و ذوق است ، اما آن موجودى كه عامل اين ادراك است ، چيست ؟ آن خود عيناً قابل ادراك نيست ، ولى نوعى وجود دارد . . . . « 1 » ما اينك بحثى در اين جهت نداريم كه منظور از اصالت در اين مكتب چيست ؟ و آيا مىتوان اين مكتب را به طور كلى معتقد به اصالت وجود دانست ؟ و نيز در اين جهت كه آگاهى و يا عامل آگاهى ( به قول سارتر : من ادراك كننده كه غير از تن و اجزاى آن است ) را بايد چه بناميم ؟ وجود لنفسه يا فى نفسه يا غير از اين‌ها ؟ و نيز در اين جهت كه در كلمات سارتر كلمه‌ى بود به معناى ماهيت و نمود كه به معناى عوارض ظاهرى گرفته مىشود ، صحيح است يا نه ؟ فقط خواستيم بگوييم كه اگزيستا نسياليستها براى اين كه به هستى برسند ، از هستى انسان شروع مىكنند و آن را اصل و همچنين نقطه‌ى آغازين فلسفه مىدانند . البته فيلسوفان اگزيستا نسياليست اختلافاتى دارند و مثلًا سارتر و هايدگر ملحدند و گابريل مارسل فرانسوى ( . . . - 1889 م ) و كارل ياسپرس آلمانى ( 1969 - 1883 م ) و سرون كركه‌گور دانماركى ( 1855 - 1813 م ) كه اولين كسى است كه به واژه‌ى اگزيستانس معناى اگزيستانسيا ليستى داده است ، مذهبى و خدا باورند . سارتر خودش مىگويد آن‌چه كار را مشكل مىكند اين است كه اگزيستانسيا ليستها به دو دسته تقسيم مىشوند : دسته اول ،

--> ( 1 ) - / ژان پل سارتر ، به قلم موريس كريستن ، ص 77